تصویر تصادفی
درباره هالا
فلسفه هالا

بسم الله الرحمن الرحیم

 

«فلسفه هالا»

 

هالا اصطلاحا نام سیستم هنر رزمی به وجود آمده در ایران می باشد که دارای مسائل اخلاقی، روانی، فرهنگی، اجتماعی و فکری و فلسفی است. در این سطور هالا فقط از نظر فلسفی مورد بررسی قرار می گیرد.

برای روشن شدن موضوع لازم است واژه “هالا” را بشکافیم.

 

«مفاهیم واژه هالا»

 

هالا اصطلاحی فرهنگی فلسفی است که بر پایه فرهنگ و هویت ایرانی و فلسفه اسلامی برای این هنر، نامگذاری شده است. از نظر مفهوم شناسی هالا از دو واژه تشکیل می یابد. “ها” در زبان سانسکریت که ریشه باستانی زبان ایرانی است خورشید معنی می دهد. که معنی فلسفی آن قدرت می باشد و قدرت در هالا پله اول انسانیت است و “لا” عربی است و بیانگر شعار اصلی توحید است که معنی فلسفی آن انسانیت می باشد. بر این اساس کسی واقعا به “لا” رسیده که به انسانیت رسیده باشد و کسی واقعا به انسانیت رسیده که به “لا” رسیده باشد و حاصل این رسیدن آرامش است. بدین ترتیب مفهوم فلسفی “هالا” عبارت است از: قدرت، انسانیت، آرامش که به تامل در این سه کلمه می نشینیم؛ زندگی متعالی را می فهمیم و جایگاه این هنر را در زندگی می یابیم.

 

«زندگی متعالی و آرامش روانی»

 

بدیهی است که ما جبرا متولد می شویم و هیچ اختیاری در انتخاب پدر و مادر، محل و زمان تولد و فرهنگ آن و غیره نداریم ولی کمی بعد از تولد احساس می کنیم که در چگونه زیستن و چگونه بودن و تعیین سرنوشت خود مختار و موثریم هر چند می دانیم که در داشتن اثر و خاصیت استقلال نداریم و نیز این را هم مشاهده می کنیم که گاهی حادثه ای تمام رشته های انسان را پنبه می کند و گاهی گره گشائیهایی در مسائل پیچیده و غیر قابل حل انسان رخ می دهد و نیرویی او را یاری می کند. خصوصا در اعمال پاک و خالص. پس هم جبر بر ما حاکم است و هم اختیار.(۱) با همین اختیار و عقلی که در وجود ما تعبیه شده می فهمیم که باید بهتر باشیم و شایسته زندگی کنیم تا روح ما جایگاه خود را بیابد و هماهنگ با این فهم می بینیم که تعالیم الهی نیز توسط انبیا برما ارزانی شده تا با پیروی از آن راه راست و طریق حق را  طی کنیم و چنان زندگی کنیم که درخور باشد. در غیر این صورت در این جهان هستی بازنده ایم و بازنده خواهیم رفت.

 

اکنون باید بدانیم که زندگی متعالی چگونه هست. بدیهی است بالاترین چیزی که می تواند نشانه یک زندگی متعالی باشد آرامش روحی است؛ زیرا کسی که واقعا به این آرامش رسیده هم خود بهره ای شایسته از زندگی برده و هم به دیگران بهره ای شایسته رسانده. او ندانسته و نفهمیده و نسنجیده کاری انجام نداده و یا از چیزی سرباز نزده. او نه افراط کرده و نه تفریط. فقط به وظیفه عمل نموده پس متعالی زیسته است. آرامش گمشده انسان است و برای رسیدن به آن نخست همه در حد امکانات اولیه زندگی بدنبال مادیات می روند که این برای همه ضروری است و انسان گوشه ای از آرامش روانی را می تواند در آن حس کند ولی عده ای فقط همین راه را ادامه می دهند و بدنبال ثروتریال تجملات، جاه طلبیها، عیش و عشرت و فساد و دیگر خواهشهای نفسانی رفته و خود را برده نفس می کنند. در این راه از هیچگونه هرزگی، ظلم، خیانت و نامردمی دریغ نمی دارند. می چاپند و می درند و می خورند و در نتیجه روز به روز از آرامش دورتر شده و از هر سو در چنگال اضطرابات، ولع، ترس، پوچی و هزاران بدبختی گرفتار می شوند و جز کیفر و پشیمانی عاقبتی نمی یابند و عده ای دیگر از اجتماع جدا شده و به گوشه ای می خزند و با توهمات و تخیلات، خود را سرگرم می کنند و نام ان را مراحل کمالات معنوی می نامند و در مورد مسائل و وظایف اجتماعی و اخلاقی، خود را به بی خیالی می زنند. آرامش اینها منفی و مصنوعی است و فقط می تواند برای افراد بیمار خوب بوده باشد و گروهی نیز هستند که بدنبال علم و دانش و هنر می روند و در ضمن ارزش انسانی خود را حفظ می کنند و روح را پاک گردانده، خدا را می یابند و به انجام وظایف انسانی و اجتماعی می پردازند. به او می پیوندند و شکوه آرامش را در خود احساس می کنند.

 

«ایمان واقعی به خدا و پیامد آن»

 

بدون داشتن ایمان به خدا رسیدن به آرامش روحی امکان پذیر نیست. قرآن مجید می فرماید:
«آگاه باشید که تنها با یاد خدا دلها آرام می گیرد.»(رعد ۲۸)

منظور از یاد خدا فقط ذکر زبانی نیست بلکه انسان باید خدا را بشناسد و قلبا به او ایمان آورد. البته انسان فقط می تواند گوشه ای از قدرت و صفات خدا را بفهمد و به حد خود او را بشناسد. کسی که خدا را شناخت به یگانگی او «لا اله ال الله» ایمان می آورد. او را قادر، آگاه، عادل و دانای مطلق دانسته و در همه جا و همه چیز حاضر می بیند. او خود را به مملوکیت خدا در می آورد و هرگز از او جدا نمی شود. چنین کسی هدف و جهت، باید و نباید، و عشق و امید و گرمی پیدا می کند. در درونش انقلاب می آید، روحش پاک و شکوفا و احساسش زیبا می شود. با خود سازگاری می یابد. از اضطراب، افسردگی، ولع،‌ترس، تنهایی، احساس پوچی و بی پناهی، طمع، شهوت، چاپلوسی، نیرنگ، جهالت، بی تفاوتی، ظلم، خیانت، ریاست و تجمل پرستی ها و جاه طلبی ها فارع و رها می شود. او خود را شناخته و آزادی، شرافت، کرامت، شخصیت و قداست می یابد. از فرمان خدا اطاعت می کند و استوار و پرتوان، بدون کوچکترین هراس و اندوهی به انجام وظیفه می پردازد و به اوج انسانیت می رسد. بدین ترتیب می بینیم که ایمان و انسانیت یک چیزند و جدا از هم نمی توانند باشند و فرمان خدا جز سیر مراحل کمالات و انسانیت نیست. پس کسی به انسانیت می رسد که به توحید رسیده باشد و کسی به توحید می رسد که به انسانیت رسیده باشد و ثمره شخصی برای انسان همان آرامش روحی است که آن گنج بزرگ معنوی است و منشا تمامی خلاقیت هاست.

 

«مفهوم انسانیت»

 

حال اصولا باید روشن کنیم که انسانیت چه مفهومی دارد و منظورمان از انسانیت چیست.

انسان امانت دار الهی است و از عقل و روح برخوردار است و در همه چیز باندازه توان خود مسئولیت دارد و با بجا آوردن این مسئولیتها به انسانیت می رسد. او نخست باید وظیفه خود را بشناسد. برای مثال او باید از نظر اجتماعی در کاری دخالت کند که هم درستی ان را به حد خود بداند هم مفید بودن خود را در آن کار و مهمتر از همه اینکه بداند در آن کار به او نیاز هست تا خود را مسئول دانسته و آن کار را انجام دهد. انسانیت یعنی وظیفه شناسی و انجام وظیفه در رابطه با خود، خدا، دیگران، جامعه و طبیعت و دارا بودن تقوای فکری، روحی، اخلاقی، اجتماعی و جسمی که تعالیم اسلامی برترین راه انسانیت می باشد. ولی انسانیت لازمه ای دارد که بدون آن وجود واقعی پیدا نمی کند. آن لازمه چیزی جز قدرت نیست و نیز بدون آن، خوشبختی، صلح و آرامش و هیچ چیز ارزشی پایدار نمی یابد.

 

«مفهوم قدرت»

برو قوی شو اگر عزت جهان طلبی

که در نظام طبیعت ضعیف پایمال است

 

کسب قدرت از وظایف اساسی انسان نسبت بخودش بوده و منظور از آن عبارت است از تمام علوم و فنون و تخصصها و دانشها و نیروهای مربوط به جسم وفکر روح و حتی در خدمات اجتماعی داشتن قدرت اجتماعی اساس است. بدون برخورداری از قدرت، انسانیت تحقق نمی یابد. قدرت شرط لازم انسانیت است ولی کافی نیست و اگر جدا از انسانیت باشد باعث تباهی و وحشی گری بیشتری می گردد. باید نهایت سعی را مبذول داشت تا بین قدرت و انسانیت هماهنگی بوجود آید.

 

تا اینجا زندگی متعالی را شناخته و به این نتیجه می رسیم که اوج لذت، سعادت و کمال انسان در رسیدن به آرامش روحی است و آرامش تنها در رسیدن به انسانیت واقعیت پیدا می کند و انسانیت بدون تیکه بر قدرت تحقق نمی یابد.

حال در این میان نقش این هنر را که هم اساسی ترین قدرت هاست و هم زمینه ساز انسانیت و آرامش روانی است در می یابیم.

 

«نقش هنر رزمی»

 

بعد ورزشی هالا برای تندرستی و مبارزه با بیماریها و تقویت عضلات و عکس العملهای سریع بدن، دست و پا و تنظیم سلسله اعصاب و خلاصه تسلط بر تن و طراوت روح می باشد. بعد رزمی هالا جهت دفاع از خود و آمادگی رزمی از نظر جسمی و روحی بوده و مهمتر از جسم می خواهد روح انسان را مبارز کند، چون از قاعده علمی و هنری بر خوردار است فعالیت فکری نیز محسوب شده و باعث تقویت فکر می گردد. بعد هنری هالا برای زیبایی و لذت روحی، ایجاد هماهنگی بین روح و جسم ، تمرکز فکر، رسیدن به اشراق و معرفت و حقیقت، حاکمیت روح بر جسم که عمل خود کار در هنر را دارد. بازگویی احساسات و روحیاتو ارتباط و صمیمیت روحی با دیگران می باشد. تمرینات سخت هالا جهت پیشرفت تکنیکی خود نوعی ریاضت است که باعث تزکیه نفس، خویشتن داری، تقویت اراده و دیدن حقایق می شود. هالا هنریست که فلسفه اش هنر زندگی کردن است و انگیزه تعالی زندگی است. هالا چون در خدمت ایمان و انسانیت است مقدس بوده و بعنوان یک قدرت سازنده و پر ارج در اجتماع می درخشد. هالا آرامشی است برای خاطر، کشفی است از جسم و روح و فکر، نبردی است با اهریمنان درون و برون، تلاشی است برای رهایی از من، یگانگی و اتحادی است با عالم، ارابه ای است برای طی طریق حق، چرخشی است به خود واقعی، مالکیت و تسلطی است بر جهان وجود (مسائل دنیوی)، شمشیری است جدا نشدنی در وجود، پروازی است در آماج آفرینش و نیلی است به خدا.

امید است هنر رزمی هالا که دارای سیستم هنری کامل، کلی و ایده ال با دامنه تکنیکی وسیع که شامل برجسته ترین تعلیمات دست و پا، نرمی و سختی قدرت و سرعت، داخلی و خارجی، دفاع شخصی و فنون درگیری، کاربرد انواع سلاحهای سرد و روش مبارزه واقعی است با چنین فلسفه ای جایگاه واقعی خود را بیابد.

 

استاد اسماعیل ملک‎جهانی

بنیانگذار سبک هالا در جهان

۱ امتیاز۲ امتیاز۳ امتیاز۴ امتیاز۵ امتیاز (3 رای​، میانگین: 4.67 از 5)
بارگذاری ... بارگذاری ...
نظرات: (0)
دفعات بازدید: (1626)